دریتا و آنیتا یعنی زندگی
ششمین سال زندگی مشترکمون خدا منو لایق دونست که مادر دو تا فرشته پاییزی بشم
تاريخ : يکشنبه 7 مهر 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 503 مرتبه

گلهای زندگی تولدتون مبارک با تاخیر هنوز براتون جشن نگرفتیم کلی اتفاق جوب و بد افتاد دوست ندارم بد شو بگم ولی خوبش اومدن عمو از آلمان بود با اینکه خیلی کم پیشمون بود ولی واقعا خوش گذشت

ازتون عکس زیاد دارم ولی توی کامپیوتر نریختم 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 | نویسنده : الهام
بازدید : 317 مرتبه

سلام به همه ی دوست جونا مخصوصا مامان انیتای مهربون که نگرانمون شده

ما خوبیم خدا رو شکر ولی انقدر این دو تا شیطونک انرژی دارن من جلوشون کم آوردم

میام براتون می نویسم حسابیییییییییییییییی




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 571 مرتبه

سلام به همه ی دوست جونا

دلیل دیر اومدنم رو که گفتم دارم با دو تا دخمل عسل خونه می تکونم

اگه فکر می کنید کار سختیه سخت دراشتباهید بچه های من با همههههههههه فرق دارن کلی هم کمک کردن اینم شاهد

 

 

ولی 1 دقیقه از 24 ساعت از اون کارها می کنن بقیه اوقات فراقتشون این طوری بود:

 

باز هم زود قصاوت کردید عکس بالا هم حدود 4 دقیقه از روز بود و اما کار اصلی به عهده دریتا بنده خدا بود

 

و یه نکته اینکه هر کسی بیاد خونمون باید مواظب باشه ما جلوی در دو تا گیت عوارضی گذاشتیم که باید براشون خوراکی بیارید چون در غیر این صورت at می شوید اینم یه نمونه از باج گیری ها

 

 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 11 بهمن 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 882 مرتبه

سلام به همه ی دوست جونیا

 با بچه های نی نی سایت قرار گذاشتیم همگی بچه هامونو ببریم خانه کودک دنیای نور برنامه 3 شنبه 10 بهمن ساعت 11:30 بود

منم از شب قبل همه ی کارهامونو کرده بودم لباسها آماده و همه کارها رو مرتب کردم بچه ها که بیدار شدن صبحونه شونو دادم آماده شدیم رفتیم دنبال مامان شهناز و پیش به سوی قرار

من که رسیدم سیما و مریم و تارا رسیده بودن با اینکه دفعه اولی بود که همو می دیدیم انگار چندین ساله همدیگه رو می شناسیم بچه ها رو بردیم که بازی کنن 

دریتا که اولش گریه کرد بعد یه میز و صندلی پیدا کرد نشت به نقاشی کشیدن ولی آنیتا حسابی شیطونی کرد بقیه مامانها هم رسیدن یه روز خوب رو کنار هم بودیم به ما که خیلی خوش گذشت اینک چند تا از عکسهاش

 

 

 

 

 

 

اینم یه عکس هنری از مامان شهناز

 

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 22 دی 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 704 مرتبه

ما برگشتیم

 اولین مسافرت هوایی و اولین سفری که بابایی هم حضور داشت

باید بگم برم با همه ی اضطرابهاش ولی خیلیییییییییییی خوش گذشت

قعلا چند تا عکس می زارم بعدا میام کامل می نویسم

 

محبتشون گل کرده بود

 

دریتا خانوووووووم واقعا نمره انضباطش 20

دو تا دخمل گرسنه

 

آنیتا خانوممم هم با ارفاق 20

روز آخر تازه یچچال رو کشف نمودن

 

بساطی بود سر غذاااااااااااا

یه عالمه عکس دیگه هم دارید اونها رو هم می زارم

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 17 دی 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 558 مرتبه

بالاخره طلسم مسافرتمون شکسته شدهورا و قراره 3 شنبه شما دو تا عسل رو برای اولین بار ببریم کیشتشویق

حدا کنه دخملهای خوبی باشید و اذیت نکنیدآخ کلی بار و بندیل جمع کردیم

نمی دونم چرا جدیدا همه چی گم می شه

یک هفته دنبال گواهینامه نازنینم گشتم در انتها داخل بخاری یافت شدخیال باطل نه اینکه بگم کار یکی از شما دوتا وروجک بوده هااااااااااااااااا نه حتما خودم انداختم یادم نبودهنیشخند

دریتا انقدر بلا شده که نگو در تمام کابینتهامون رو بسته ایم یاد گرفته میاد در ها رو باز می کنه بعد که همه جا رو به هم ریخت به من می گه دوباره در رو ببندشیطان

دعا کنید به خیر بگذره این مسافرت بیام دوباره مطلب بنویسم

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 11 دی 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 521 مرتبه

سلام به همه ی دوست جونا ما دوباره برگششششتیم

دو هفته بود آنیتا سرما خورده بودما رو حسابی درگیر خودش کردسوال تا امروز سه بار دکتر بردمش هنوز سرفه می کنه

دریتا نگو شیطون بلا هززززززار ما شا ا...عینک

همه چی رو می فهمه دیشب انیتا رو داشتم عوض می کردم دریتا هم داشت طبق معمول کتابشو ورق میزد(مثل بابایی عاشق درس و کتابه)  بهش گفتم برای خواهرت پوشک میاری؟ دیدم پا شد راه افتاد رفت تو اتاق یه کم صدایی پلاستیک میومد بعد اومد با یه پوشک دستشتعجب انقدر بوسش کردممممممممممممم که نگو

امروز هم انیتا رو بردم دکتر دریتا با مامان خونه موند تا بر گردم بماند چه کرده بومتفکرد انقدر مامانم ازش کار کشیده بود که نگودروغگو اینم نمونه تصویری

 

اینم آنیتا با کلاس من

 

این از نماز خوندن مامان شهناز بنده خدا

 

نشستن کپی برابر اصل (عین مامانم می شینه)




موضوع :
تاريخ : جمعه 17 آذر 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 694 مرتبه

سلام من دوباره اومدم

دو تا دخملها حسابی دارن راه می رننیشخند

آنیتا 13 ماه و20 روزه گی اولین راه رفتن مستقلشو تجربه کرد قبل از اون یه دستشو می گرفتیم راحت راه می رفت و انگار بسیااااااااااااار هم پسندیدهوقت تمام

دریتا  هفته بعدش راه افتاد ولی آنیتا مسلط تر شده

بد غذا شدید حسابی دارم می میرم از غصه یه مدته دوست دارید زمین بخوابید منم رختخواباتون رو پهن می کنم وسط پذیرایی

3 شنبه ها و 4 شنبه ها میریم خونه مامان بابایی اونجا انقدر با عمه نوشین و عمو فرشید بازی می کنید که نگو

منو و بابایی هم جیم می زنیم می ریم گردشبای بای بسیییییییییییار خوش می گذره هر هفته یه جا برای گشتن داریم 

5 شنبه ها هم می ریم خونه مامان شهناز اونجا هم حسابی سامیار رو اذیت می کنید دریتا که یه نمک دون نمک پاشیده بود رو سرشاسترس آنیتا هم شصت پاشو گاز گرفته بودعینکانقدر کلاهشو در میارین و ... که هر هفته خودمونو لعنت می کنیم که دیگه با هم خونه مامان شهناز نیایم ولی نمی شهخیال باطل

و در آخر اینم چند تا عکس از قلقلیها

بدون شرح واقعا...

اینم از شیرین کاریها حالا خدا بیامرزه پدر و مادرشونو که روی فرشها نکشیدن

دعوا سر اسباب بازی حالا تمام دوستانی که دوقلو دوست دارن تشریف بیارن پا در میانی

اینم خرابکار خونه ما

سامیار بنده خدا فقط چند ثانیه ازش چشم برداشتیم

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 305 مرتبه

سلام ما دوباره با کلی تاخیر اومدیم

از دخملها چی بگم از بس بلا شدن که نگو

دریتا سر دسته هر چی خرابکاره نیشخند انقدر به مامانش کمک می کنه که نگووووووووووووو

تمام کابینتها رو به هم می ریزهکلافه لباسها را از تو کشو در میاره می ریزه بیرون متفکراز ریخت و پاشهاش هم موقع غذا خوردن هم که نگم بهترهوقت تمام

در عوض آنیتا انقدر ارومه که نگو فقط نمی دونم چرا خواب ندارهگریه

امروز صبح بعد از اینکه بابایی رفت سر کار دریتا بیدار شد منم با چشم خواب آلود آوردمش توی اتاق خودمون روی تخت اصلا یادم نبود که بسته چیبس رو دیشب بالای تخت گذاشتم یهو دیدم یه صدایی میاد چشمتون روز بد نبینه هر چی چیبس بود روی بالش خرد کرد ازش گرفتم گذاشتم زمین دیدم بلللللله این دفعه آنیتا اومده سراغش این چنین بود چشم باز نکرده شروع کردیم به جارو برقی کشیدنگریه

اینم چند تا از شیرین کاریها

 

دو تا مهندسسسسسس

شهروند گردی

عاششششششق اون چشمای سیییییاه

 

این هم از سلیقه جاری خواهرم در هنر بافتنی

 

 

اینم از شیطون بلای منننننننننننننننن

آنیتای ذوق زده

 ودر آخر دو تا دختر دارم شاه ندارههههههههههههه

 

اینم سامیار جونم عشق من




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 8 آبان 1391 | نویسنده : الهام
بازدید : 2753 مرتبه

تولدتون با تاخیر با تم زتبوری برگزار شد  روز تولد دوتاتون رو فرستادم خونه مامان بابایی با مامان شهناز تند تند کارهاتون رو کردیم ولی توی تولد اذیت شدید و خدا رو شکر دریتا قبل از شام خوابید و موقع باز کردن کادوها بیدار شد

تمام تزئینات رو خودم درست کردم (بزن دست قشنگه دو برای یه مامان با حوصله که برای ریسه تولدت مبارک 8 ساعت وقت گذاشت تعجب)

وفتی شما دو تا می خوابیدید تازه کارهای من شروع می شد

اینم از عکساش

دو تا زنبور عسلی

و یه نمای دیگه از خونه

و کیک بسسسسسسسسسسسیار خوشمزه

 

میز شام

زرشک پلو با مرغ،  سالاد الویه ،کشک بادمجون ،کیک مرغ  ؛رولت کالباس و سوسیس بندری

 

و میز دسر

کاسه یخ و نوشابه و میوه ها

 

 

 

اینم دریتا در روز بعد از تولد




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 8 نفر
بازديدهاي ديروز : 21 نفر
بازدید هفته قبل : 255 نفر
كل بازديدها : 30325 نفر